ظهور مسائل بنیادی و رادیکال اسلامی که حتی توسط مقامات دولتی نیز تکرار می شود، نشان می دهد که کسانی که این مسائل را مطرح می کنند، دکترین و تمدن اسلامی را درک نمی کنند. تأیید محکم تری بر این امر در خطبه ای با کیفیت قرائت قرآن دیده شده است که نشان از شکست تحصیلی ما به ویژه تربیت دینی دارد. بنابراین، باید کج اندیشی ناشی از این درک بسیار سطحی را اصلاح کرد.
از نظر اسلام، انسان ها موجوداتی هستند که نمی دانند چه چیزی درست است و چه چیزی درست نیست. بنابراین، ممکن است انسان آنچه را که حق است، نادرست بداند; در غیر این صورت آنچه درست نیست به عنوان واقعیت است. به همین دلیل، خداوند متعال از طریق رسولان خود به صورت وحی (بخوانید: کتاب آسمانی) به بشر راهنمایی یا دستور می دهد. با آن کتاب، انسان ها از درست و نادرست آگاهی پیدا می کنند.
به همین دلیل، پیروان یک دین واقعی باید اصولگرا و رادیکال باشد. مسلمان نمی توان گفت مسلمان واقعی است، اگر زندگی بر مبنایی که خدا و رسولش گذاشته اند نباشد. آنها باید تسلیم و اطاعت از آموزه های موجود در قرآن و همچنین سنت پیامبر باشند. چون تسلیم و فرمانبردارند، با توجه به لغوی ترین معنای «تسلیم»، مسلمان خوانده می شوند. و تسلیم باید به طور کامل انجام شود.
اما تسلیم کامل یک اصولگرا به معنای نادیده گرفتن عقل نیست. در اسلام عقل جایگاه بسیار مهمی دارد. عقل یکی از پیش نیازهایی است که باید وجود داشته باشد تا کسی به عنوان فردی که در علم فقه معمولاً او را مکلّف مینامند، معیارهای لازم را داشته باشد. به همین دلیل افرادی که عقل خود را از دست داده اند هیچ اجباری به رعایت قوانین دینی ندارند. به عبارت دیگر، دلیلی از سوی خداوند متعال فراهم شده است که مسلمان باید تسلیم خود را در برابر خدا بر اساس تفکر رادیکال قرار دهد، نه صرفاً دنبال کردن.
و در واقع، اگر اسلام با تفکری افراطی نگریسته شود، به عنوان یک دین واقعی از جانب خداوند متعال ظاهر می شود. آموزه های او پاک از تمام تلاش های بشری است که می خواهند آنها را به اشتباه تبدیل کنند. رادیکال نیز باید به درستی درک شود و از معنای تحت اللفظی آن شروع شود. رادیکال از کلمه ریشه به معنای ریشه گرفته شده است.
پس چرا افرادی که از نظر دینی اساساً و ریشه ای هستند اشتباه تلقی می شوند؟ دلیلی جز درک نکردن کامل پویایی تاریخ ادیان در جهان، اشتباهی در تفکر بود.
بنیادگرایی و رادیکالیسم، که باید بار معنایی مثبت به معنای منفی داشته باشد، ناشی از تاریخی است که در قرون وسطی اروپا رخ داده است که اغلب آن را عصر تاریک می نامند. در آن زمان در سایر نقاط جهان، دقیقاً در مرکز حکومت اسلامی، توسعه تمدنی در حال وقوع بود که به شکوه و پیروزی منجر شد.
در اروپا، با یک نظام سیاسی که در رشته علوم سیاسی دینی-انتگرالیستی کاتولیک است، اختگی دانشمندان در جریان است. با قدرت مذهبی و سیاسی انباشته شده در کلیسا، نخبگان کاتولیک یافته های علمی ارائه شده توسط دانشمندان را به عنوان بدعت یا بدعت محکوم کردند. به عنوان مثال گالیله با دیدگاه جدید خود مبنی بر اینکه زمین مرکز منظومه شمسی نیست جزء بدعت گذاران محسوب می شود، بنابراین خطرناک تلقی می شود. کلیسا با قدرت سیاسی خود از آن برای اعمال مجازات برای افرادی استفاده می کند که از نظر کلیسا منحرف شده اند. گالیله مجبور به اعتراف به گناه و عذرخواهی شد، سپس، اگرچه اعدام نشد، اما تا پایان عمر در حصر خانگی قرار گرفت.
همین مورد و البته بسیاری موارد دیگر است که باعث شده است دانشمندانی که به یافته های آنها معتقدند افرادی که آموزه های دینی را می سازند افرادی غیر منطبق با حقیقت عینی تلقی کنند. در واقع، پیامد بیشتر و بزرگتر، ظهور جنبشی برای جداسازی دین از دولت است. دولت دیگر نمی تواند مبتنی بر مذهب (کاتولیک) باشد، بلکه باید بر اساس ملیت باشد. سپس یک مفهوم سیاسی جدید به نام دولت-ملت پدیدار شد که با مفهوم دین-انتگرالیسم کاتولیک که برای مدت طولانی در جریان بود، مخالفت دوگانه داشت.
در این راه، مذهب فرقه های زیادی را به وجود آورد که هر کدام ادعا می کردند که حقیقت با آنهاست. این یکی از دلایلی است که سیدنی هوک، یکی از فیلسوفان اگزیستانسیالیست آمریکایی، با کارل مارکس مخالف است که می گوید دین مانند یک ماده افیونی است. به گفته هوک، دین از این بالاتر است. زیرا تریاک انسان را به خواب می برد. در حالی که دین باعث درگیری افراد و کشتن یکدیگر می شود. با این حال هر دوی آنها به دکترین اشتباهی پایبند هستند. زیرا فرقه آنها حتی از آموزه های اشتباهی سرچشمه می گیرد، زیرا متن تغییر کرده است.
البته این با اسلام بسیار متفاوت است. منبع اصلی معارف اسلامی ازقرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را می توان اصالت آنها دانست. قرآن از نظر اعتقادی توسط خود خداوند اعلام شده است که صحت خود را حفظ می کند. ثابت شده است که بسیاری از افراد حتی کودکان کوچک می توانند آن را حفظ کنند، که در سایر متون دینی صدق نمی کند. تعداد حافظان شکاف را برای جعل آن کم کردند. در حالی که سنت پیامبر گرچه خلأهای بسیاری برای جعل وجود دارد، اما در یک زمینه روش شناختی، با دقت بسیار مورد بررسی قرار گرفته است تا صحت یا عدم صحت آن مشخص شود. علاوه بر این، قرآنی که قطعاً اصالت دارد، می تواند سنگ محک باشد. اگر با قرآن مغایرت داشته باشد، به طور کلی می توان گفت که باطل است.
بنابراین، استفاده از اصطلاحات رادیکال و بنیادی اشتباه بسیار مهلکی است. مثل خاراندن نقطه ای است که خارش ندارد.
پس چرا مسائل رادیکالیسم و بنیادگرایی همچنان مطرح می شود؟ محتمل ترین احتمال چیزی شبیه به این است:
موضوع رادیکالیسم و بنیادگرایی در واقع در آمریکا ساخته شده است که در ابتدا برای از بین بردن رهبران دولتی که دارای توپ برای مقابله بودند، استفاده می شد. صدام حسین و قذافی در میان قربانیان این حمله بودند. همچنین زمانی که هیلاری کلینتون اظهار داشت که داعش در واقع در آمریکا ساخته شده است، روشن تر شد.
اکنون طرح این موضوع بخشی از سناریوی جهانی است که رژیمی در آن نفوذ کرده است که در ایجاد اعتماد مردم ناکام است، به ویژه به دلیل اینکه انتخابات پر از تقلب بود و نتوانست به رشد اقتصادی موعود دست یابد. البته بسیاری از وعده های دیگر وجود دارد که نمی توان به آنها عمل کرد. بنابراین باید موضوعی را مطرح کرد که بتواند نظر عموم مردم را به خود جلب کند. و راهبردی ترین انتخاب، بحث رادیکالیسم و بنیادگرایی است. اینگونه بود که رژیم نتوانست تمرکز را منحرف کند. مثل خراشیدن است، اما باز هم چیزی که واقعاً خراشیده می شود، قسمتی است که اصلاً خارش ندارد. والله اعلم بی الشواب.
0 komentar:
Posting Komentar